تبليغاتX
محبت
تبریک سال نو
آغاز سال 138۸


برشما عزيزان مبارک باد


سالي سر شار از مهر محبت  وموفقيت


را براي کليه عزيزان


خداوند متعال خواستاريم


عيد شما مبارک

2 نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 21:49 توسط جاویدی |

عكس دختران ناز
2 نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:9 توسط جاویدی |

فقط به خاطر تو سلطان غم ها
2 نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 14:16 توسط جاویدی |

 چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است ؟ چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچکس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره . آری با تو هستم ... با تویی که از کنارم گذشتی ... و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است باران نماد خستگی آسمان من هنوز هم نگرانم از آسمان بپرس برای چه گریه می کنی پرسیدم گفت : من هم مثل تو خسته ام شما چطور
2 نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:17 توسط جاویدی |

کاش می سد
كاش مي شد كه كسي مي آمد

اين دل خسته مارا، مي برد

چشم مارا مي شست

راز لبخند به لب، مي آموخت

كاش مي شد كه به انگشت، نخي مي بستيم

تا فراموش نگردد كه هنوز انسانيم

قبل از آني كه، كسي سر برسد

ما نگاهي به دل خسته خود مي كرديم

شايد اين قفل، به دست خود ما باز شود

پيش از آني كه به پيمانه دل، باده كنند

همگي

زنگ پيمانه دل، مي شستيم

« كاشكي »، واژه دردآور اين دوران است

« كاشكي »، جامه اميدي است

كه تن حسرت خود، پوشانديم

كاش مي شد كه كمي

لااقل

قدر وزن پر يك شاپرك، ما مسلمان بوديم


2 نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:10 توسط جاویدی |

عکس عکس عکس
-بقیش تو ادامه مطلب

بچه ها لطفا نظر یادتون نره


ادامه مطلب
2 نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:44 توسط جاویدی |

 
2 نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:33 توسط جاویدی |

اینم عکس خودم
 
2 نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 12:27 توسط جاویدی |

2
2 نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:51 توسط جاویدی |

ع...
عاشقانه
2 نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 10:10 توسط جاویدی |

عکس دختران ناز ایرانی         بقیش تو ادامه مطلب
ادامه مطلب
2 نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:41 توسط جاویدی |

بر می گردم

                                                                                   

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت

گفت  اي  عاشق  ديوانه  فراموش  شوي

 سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

 گفت طولي نكشد تو  نيز  خاموش  شوي

در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد

           در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت  

                 در عرض یک روز می شه عاشق شد ...  

    ولی یه عمر طول می کشه تا کسی روکه دوست داری فراموش کنی

نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش....

ساعت كوچيكه رويه تا قچه تو رو يادم مي ياره ساعت هايي كه با هم بوديم يادته اومديم يه بازي كنيم من بشم مجنون تو ,تو هم اون ليلي من ,اما من بازيمون وخيلي جدي گرفتم

و حالا چي دارم جز يه قلبي كه با خاطراتت ميزنه وقتي دو نفر رو با هم ميبينم اگه بگم حسوديم نميشه دروغه خيلي وقته نشده مثله قديما بشينيم برا هم از روزامون بگيم صبح هاي زيادي رفتن

و تو از هيچ كدومشون برام نگفتي تا حالا برام شعر گفتي تا حالا چند بار به خاطرم اشك ريختي من همون سينام عوض نشدم ولي تو چي........... اين نقطه ها ميتونن خيلي ناگفتا ها رو بگن كه من نميتونم برات بگم هر موقع كم مي ياريم آخر جمله هامون يه نقطه ميزاريم و از اول شروع ميكنيم دلم تنگ ميشه برات ولي چرا نمي فهمي باوركن دعوا هام به خاطر دوست داشتنته

كاشكي مي شد يه نقطه آخر عشقمون بزاريم و از اول شروع كنيم از وقتي واقعا دوستت داشتم نبودنت برام رنج آور بود تو كمتر بودي كنارم شايد بهتر بود نميگفتم دوستت دارم كاشكي همون

موقع تمومش مي كردم ولي تو نزاشتي گرفتاري هاي خودم كم بود غصه نبودنت هم روش اومد تو رو خدا يه بار وقتي ميگم دوستت دارم نگو دورغ ميگي , يكي ديگه رو ميخواي

چرا فكر ميكني من بهت دورغ ميگم فقط بگو چرا ؟ فكر كنم چيزه زيادي ازت نخواستم من نميتونم مثله فرهاد كوه برا رسيدن بهت بكنم ولي ميتونم يه شمع باشم كه برا رسيدن به تو بسوزم

و تنهايي تو روشن كنم هر چند كوتاه اما با عشق

2 نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 16:21 توسط جاویدی |

تنها و بی کس
تنها و بی کس

 به خاطر کسی که دوسش داری

                                        غرورت رو بشکن

                                                          ولی به خاطر غرورت

                                                                 دل کسی رو که دوست داری نشکن

 

 

   چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود                                
                                       قصــه که از سـر نمشیـد با یکی بود یکی نبود
     
      چــه جـوری بـــاورم بشــه رفتـن تو تنگ غـــروب                      
                                  چه جوری آخه سررسید فرصت اون روزای خوب
          

  به خـــدا بــاورم نشـد وقتی که نشناختی من و 
                              تو چنگ دیو گریه ها واسه چی انداختی من و

              از شـب پرپر زدنم چه جـــور تونستی بگذری
                                      من که غریبه نبودم چه جـــور دلت اومد بری
   
      گفتی بمــن تو هم بـــرو یه قصه ی تازه بگـو         
                                         گفتی بمــن راهی بشـو تو جاده های پیش رو      
    
          آخه بگو من و به کی سپردی وقــت بی کسی     
                                         چــــرا نخواستی بمونی بــــداد اشــکام برسی        

     با یکی بود یکی نبود قصه که از ســـر نمیشه           
                                           هیچکس آخه به غیر تو حرفام و از بر نمیشه
      

 


چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد
هر چند آنجا
جز رنج و پريشاني نباشد
اما كوري را به خاطر آرامش تحمل كن

عاقل باش اما عاشق!!!!!!

2 نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 16:15 توسط جاویدی |

روزهای بی تو بودن چه سخته
روزهای بی تو بودن چه سخته

 

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري. چقدر سخته توخيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديدش هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي..... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه، اما مجبور باشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري

 

چقدر خالیست

دیری است ، که شب ها

سرم را روی نرمی بالش می گذارم

و گلایه هایم را برایش نجوا می کنم

گاه مشت های کوچک شاکی ام

و گاه نوازش بی رحمانه انگشتانم ، را

مهمان صبوری خاموش اش می سازم

و به اندازه همه دلتنگی هایم

تنگ در بر اش می گیرم

و هنگامی که هق هق ناچاری ام ، را

با فشار لب ها

در پهنای سفید اش خفه می کنم

و تمامی اش را از باران شبانه خیس

می فهمم که چقدر

جای پناه بازوان تو خالیست.....

(دوستت دارم).........

2 نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 16:11 توسط جاویدی |

قلب من و تو..............
 

شیشه ی پنجره را باران شست

از دلم اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست

چه کسی مهر تو را خواهد برد....

..................................................

ای غزل واره ی من

ای همه ی هستی من

من با تو به نهایت عشق رسیدم

اگرچه اینک بی تو غم انگیز ترینم

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری

هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر

لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب

داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من

هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من

دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی

افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما

باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد

ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني

من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون

ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم

اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه

.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر

داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری

شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم ...

 

گفتمش:بی تو چه باید کردن

عکس رخساره ی ماهش را داد

گفتمش:مونس شبهایم کو

تاری از زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه را میبوسید

به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد و به من

..انتظار سر راهش را داد..

  

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس میمونه

مرغک عشقین باد واسه تو می خونه

شاید این قسمت توست چه کسی میدونه

دل بده دست به دستم بسپار

تا از این لحظه ای زیبا سفر آغاز کنیم

پر و بالی بزنیم با هم رو به اون قله عشق هر دو پرواز کنیم

با من از عشق نترس بیا عاشق باشیم

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس می مونه

 

2 نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:50 توسط جاویدی |

عشق یعنی..............

عشق یعنی ...

 

به یکی می گن عشق چیه؟ میگه به آسمون نظری کن و

 

ببین ستاره ها و خورشید را نگاه کن

 

بعد بهش می گن خوب یعنی چه؟

 

میگه ... خورشید با امید گرما میده و ستاره به امید

 

اینکه شب بیاد نور می ده

 

دل انسان هم همینطوره ، قلب به امید اینکه

 

عاشق بشه می تپه پس عاشق بشو

 

 

تا بفهمی قلب به امید چه چیزی می

 

2 نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:31 توسط جاویدی |

زندگی

زندگی چیست؟

 

زندگی اشکی است که خشک می شود

 

لبخندی است که محو می شود

 

یادی است که در عالم فراموش تابی می ماند

 

زندگی رنج و آرزو ست

 

برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن،

 

اگر خانه ی زندگی را از رنج ساختن بر آب شدنش گریه مکن.

 
 
2 نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:29 توسط جاویدی |

باران عشق

گفتی که به احترام دل باران باش

 

باران شدم و برای برروی گل باریدم

 

گفتی که ببوس نیلوفر را

 

از عشق تو گونه های او را بوسیدم

 

گفتی ستاره شو دلی روشن کن

 

من همچون گل ستاره تابیدم

 

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

 

برای یاسمن نگاه تو پیچیدم

 

گفتی برای لحظه ای دریا شو

 

دریا شدم تو را به ساحل دیدم

2 نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:27 توسط جاویدی |

زندگی زیباست

*:*زندگی چیست؟*:*

 

 

زندگی اشکی است که خشک می شود

 

لبخندی است که محو می شود

 

یادی است که در عالم فراموش تابی می ماند

 

زندگی رنج و آرزو ست

 

برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن،

 

اگر خانه ی زندگی را از رنج ساختن بر آب شدنش گریه مکن.

 

*.*تو بمان*.*

 

وفا چیست ؟

 

وفا همان  کلمه جادویی است که اگر

 

دو حرف ( ب ، ی ) به اول آن اضافه شود

 

زشترین کلمه است و اگر چهار حرف ( د،الف، ر، ی) به

 

آخر آن اضافه شود زیباترین کلمه می شود.

 

2 نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:24 توسط جاویدی |

بگذار گریه کنم ...........

*.:.* بگذار گریه کنم !

 

 

بگذار گریه کنم .................نه برای تو.................... برای عشقی که مرده است

 

بگذار گریه کنم .................نه برای تو..................برای صداقت که کمرنگ شده است

 

بگذار گریه کنم .................نه برای تو ...................برای غمها که یکنواخت شده است

 

بگذار گریه کنم .................نه برای تو....................برای آرزوها که از بین رفته اند

 

بگذار گریه کنم  ................نه برای تو....................برای محبت ها که ساکت شده اند

 

بگذار گریه کنم .................نه برای تو....................برای آدمیان که بی تفاوت شده اند

 

 

2 نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:23 توسط جاویدی |